ساریناسارینا، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 18 روز سن داره

دختر نازنینم سارینا

23.2.93خدا کمکت کرد

سلام نفسم خوبی امروز روز پدره و بیرون هم جشنه ولی بابایی امروز رفت سر کارو من و تو هم تصمیم گرفتیم که بریم دریا شنا کنی تو اونم چه شنا کردنی خلاصه رفتیم دنبال مامانم و داییم که اونا هم با ما بیان بیرون یه کمی بگردن رفتیم پارک تی وی و ماشین و پارک کردیم و لباسات عوض کردم بردمت توی دریا چون این قسمتش همش سنگریزه داشت فقط لب ساحل بودیم که عمق آب یوجبم نبود و تو نشسته بودی و برای خودت بازی میکردی منم اومدم  از آب بیرون رفتم کنار مامانم و تو هم با من همینطور بای بای میکردی که یدفعه توی آب بلند شدی وایسادی که موج زد و تو هم تعادلت از دست دادی و افتادی توی آب منم بدو سریع شروع به دویدن کردم تا خودم برسونم به آب سریع اومدم و از آب درت اوردم...
29 ارديبهشت 1393

خرید اولین روتختی واسه جینگولک جونم93.2.24

بازم سلام به بچه موش خودم خسته شدم از اذیت کردنات و وووووووووووشیطونیات ووووووووخرابکاریات که دیگه نگووووووو.امروز رفتم بازار تا برات روتختی بخرم و کفشتم چون کوچیک شده یه کفشم گفتم برات بخرم که اول رفتم سراغ خرید روتختی که یکی دیدم قشنگ بودعکس میکی موس بود ولی یکم کهنه میزد گفتم برم جای دیگه ببینم چطوریه رفتم پاساژ آزادی حوله سرای لاله دیدم وای چقدر خوشگلن منم 1 انتخاب کردم و خریدم البته قیمتشم 2برابر اون میکی موسیه بود عوضش یکم رنگ و رو داشت منم معطل نکردم و سریع خریدمش کفشم یه نمونه برات انتخاب کردم ولی ترسیدم کوچیکت باشه برات نخریدمش فرداش بردمت و خریدیمش   اتینم عکس روتختیت که ...
29 ارديبهشت 1393

17ماهگیت مبارگ نازگلم 93.2.9

هوررررررررررررااااااااااااااااا 17 ماهگیت مبارک عزیزه جونم دخمل نانازم 1 ماه دیگه میشه 1سال و نیمت ان شالله 1000 ساله بشی  و منم 1500 ساله تا بتونم آیندت ببینم خب چیکار کنم دوست دارم تا همیشه پیشت باشم نفس من گاهی اوقات که میشینم با خودم ایندت تجسم میکنم میترسم از آیندت دوست ندارم ازم جدابشی دوست ندارم ناراحت بشی و دوست ندارم عاشق بشی که اگه به عشقت نرسی دلت بشکنه دوست دارم فقط فقط مال خوده خودم باشی با بابایی هم میشینیم میگیم دوست نداریم تو بزرگ بشی حتی از الانتم که تا به اینجا رسیدی ناراحتی دوست داریم توی 4ماهگیت بمونی و هیچوقت بزرگ نشی .آخه بزرگ بشی که چی بشه  که بفهی درد چیه وناراحتی و گریه چیه بزرگ بشو ولی فقط خنده و شاد...
19 ارديبهشت 1393

23.1.93اولین بشقاب و شامپوبچه برات خریدم

سلام به دخمله گلم که یه آتیش پاره ای شده که نگوووووووووووووو امروز رفتم برات کمی خرید کردم که اولیش خرید بشقاب غذاخوری بود که کلی میگشتم و خوشم نمیومد تا اینکه بالاخره از یکیش خوشم اومد و کمی بعدش هم برات شامپو بچه خریدم آخه از وقتی بدنیا اومده بودی تا به امروزت همش سرت با شامپو بچه فیروزه فقط میشستم مسخرم نکنیا شیطون الهی من فدات شم که تمام دندانهاتم داره میاد بیرون و کلمات جدیدم یاد گرفتی تال یکی میره بیرون یا یچیزی تموم میشه و از دستت یه وسیله ای و قایم میکنم سریع میگی دف یعنی رفت اون 2دستهای کوچولوتم باز میکنی و با لحن و ادای خوشملی میگی دف.تا بهتم میگیم ماهی بشو سریع لبات غنچه میکنی که یعنی مثلا ماهی شدی اینو خودم یادت دادم نفس...
14 ارديبهشت 1393

رفتن به دلوار 93.1.12

شلام شلام بازم سال نو مبارک ناناژم عقشم امروز تصمیم گرفتیم بریم دلوار چون هرسال میریم البته پارسال ا.لین سال با تو بودن بود که رفتیم و انشالله 1000سال دیگه هم باهم بریم دلوار .س 4.30 ظهر بیدار شدیم و آماده شدیم بریم دلوار البته خاله هات و مامانمم باهامون اومدن و بعد نیم ساعت رسیدیم و ماشین و پارک کردیم و اول رفتیم سمت غرفه هاش من و بابا باهم و 2خاله هاتم باهم و تو و مامانن هم باهم پیش پارک موندین و ما رفتیم گشتیم و اومدیم رفتیم لب ساحل یکم رفتیم تو یآب و آب بازی کردیم و عکس انداختیم تا اینکه اونجا اسب اورئه بودن برای سوار شدن و تو تا اسبرو میدی میگفتی جی جی و بدو بدو میرفتی دنبالش و همه نگات میکردن  کلی هم توی آب خوشت میومد بری و چندب...
27 فروردين 1393

13بدر رفتن 93.1.13

بالاخره 12روز خوردیم و خوابیدیم و کلی خوشگذروندیم تا اینکه رسیدیم به 13بدر که قراره مامان بابایی ناهار درست کنه و همه بریم بیرون البته اعلام بارندگی کردن ولی چه بهتر صبح س 9بیدار شدیم تصمیم داشتم برای ناهار درست کردن برم کمک مامان بزرگ ولی س 10 مامان بزرگ زد زد به بابایی که ما رفتیم پارک لیان سرتل جا گرفتیم شماهم عمه زهرارو با خودتون بیارید ماهم تا س 11.30 آماده شدیم و رفتیم دنبال عمه زهرا و رفتیم به سمت پارک البته برای اطینان چادر مسافرتیمون هم بردیم تا اینکه رسیدیم دایی جعفر و دایی احمد باباییتم اونجابودن ماهم سلام و احوال پرسی و نشستیم هوای خیلی خوبی بود تا اینکه باد و بارون گرفت البته بارون نم نم گرفت و ماهم کمی بعد رفتیم سمت ساحل و کمی...
20 فروردين 1393

اولین باری که سوار سر سره شدی93.1.15

عشق خودم سلام امروز 15.1.93 و جمعس ماهم طبق معمول آماده شدیم بریم بیرون کمی بگردیم البته دیروزم رفتیم البته رفتیم کمی کنار دریا پیاده روی کنیم رفتیم بالاتر از نفتکش که یه پارک جدید ساختن  کمی تو راه بری که کلی ذوق کرده بودی هواشم که عالی بود یه 1ساعتی پیاده روی کردیم و بعد رفتیم عید دیدنی و تا به امروز که برای اولین بار بردیمت پیش پارک سیادت که بازم یه پارک جدید ساختن که دوران نامزدی من و بابایی هم اینجا و هم جای دیروزی که رفتیم یه محوطه ساکت و خالی بود که کسی اونجا ها نمیرفت اما الان دیگه پارکش کردن رفتیم اونجا تا سوار سرسره بشی برای اولین بار بود اینجور جاها بردیمت و کلی خوشت اومد و از سرسره که میومدی پائین غش میکردی از خنده و موقع ...
19 فروردين 1393

16 ماهگیت مبارک 93.1.9

١٦ ماهگیت مبارک جینگول من خانومم امروز9.1.93 و تو 16ماهت شده ان شالله 1000ساله بشی نفسم و کلی شرو شیطون شدی خدا نکنه خونه کسی بریم باید تمام در اتاقاشون ببندیم تا تو نری خرابکاری علاقه زیدیم به جا کفشی داری میری هرچی کفشه از داخلش در میاری بیرون و من و حرصم میدی از هیچکسم نمیترسی و با همه دعوا میکنی و گوش همه رو هم میکشی و همه رو هم میزنی. اینم چندتا عکست           ...
19 فروردين 1393

سال نو مبارک 1393.1.1

سال نومبارک 1393 سال نو مبارک امروز 5شنبه29.12.92ساعت20و27دقیقه و 7ثانیه سال تحویل شد ما لز 1هفته قبل دنبل خرید ماهی و سبزه و آجیل و.....بودیم و تا امروز که امروزم از صبح کلی کار انجام دادیم و عصر هم س 5شروع به آماده شدن کردیم و تا س 6.30 آماده شدیم 3نفریمون و منم سفره عید و چیدم  و چندتا عکس انداختیم تا اینکه لحظه تحویل سال شدو ماهم قرآن خوندیم آرزوی خوبی و شادی و سلامتی برای همه ازجمله خودتو کردیم ان شالله که سال خوبی برای همه باشه الهی آمین و هرکی هرمشکلی و گرفتاری داره به زودی حل بشه راستی امسال ساله اسبه منم توی سال اسب بدنیا اومدم تو ساله نهنگ بدنیا اومدی بابایی هم سال گاو خلاصه از اینا بگذریم سال که تحویل شد سریع بساطم...
19 فروردين 1393